لسان الملك سپهر

168

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

و در ماه هفتم سواد بن قارب نزد عبد المطّلب آمد و گفت : دوش ميان خواب و بيدارى درهاى آسمان را گشوده ديدم و ملائكه همى فرود شدند به سوى زمين و گفتند : زينت كنيد زمين را كه نزديك شد ظهور محمّد پسرزادهء عبد المطّلب رسول خداى به سوى كافهء خلق ، صاحب شمشير قاطع . من گفتم : كيست او ؟ گفت : محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف . عبد المطّلب فرمود : اين خواب را پوشيده دار « 1 » . و چون هشت ماه برآمد ماهيى كه طموسا نام داشت در بحر اعظم بر دم خويش بايستاد و ملكى او را گفت : چيست اى ماهى كه بحر را متلاطم ساخته [ اى ] ؟ گفت : پروردگار من آنگاه كه مرا بيافريد فرمود كه : چون محمّد صلّى اللّه عليه و آله ظهور كرد امّت او را دعا كن اينك شنيدم كه ملايك بشارت او را مىدادند ، پس براى دعا به حركت آمدم . آن ملك خطاب كرد كه آرام باش و دعا كن . و در ماه نهم ده هزار ( 10000 ) ملك از آسمان فرود شد و هر يك قنديلى از نور به دست داشتند كه بر آن نگاشته بود لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه پس به دور مكّه صف بر زدند و همىگفتند : اين نور محمّد است و عبد المطّلب از آن جمله آگاه بود و پوشيده مىداشت . و چنان بود كه حمل آن حضرت بر آمنه تا شش ماه هيچ گرانى نداشت و جز قطع آن خون كه مر زنان را عادت است او را علامتى به دست نبود . بالجمله چون مدّت بسر شد و شب جمعه هفدهم ربيع الاول برسيد ، آمنه با

--> ( 1 ) . صاحب شرف النّبى گويد : سواد بن قارب گفت : من بر كوهى از كوههاى شراه خفته بودم هاتفى آواز داد و پاى در من زد كه برخيز اى سواد بن قارب اتاك رسول من لؤىّ بن غالب . سواد بن قارب بازنشست و آن هاتف مىرفت و نغماتى چند مىخواند . و روايتى ديگر كه : امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه يك روز نشسته بود كه مردى به دو بگذشت از حاضران يكى گفت : يا امير المؤمنين اين مرد را مىشناسى ؟ عمر گفت : كيست ؟ گفت سواد بن قارب است كه خداى تعالى آمدن پيغمبر ( ص ) بر او ظاهر گردانيد . عمر رضى اللّه عنه كس به وى فرستاد و گفت : توئى كه خداى تعالى بر تو ظاهر گردانيد آمدن رسول ( ص ) . گفت : بلى يا امير المؤمنين ، من يك شب ميان خفته و بيدار بودم كسى به من آمد و پاى فرا من زد و گفت قم يا سواد بن قارب ، اتاك رسول من لؤىّ بن غالب . من برخاستم . او برگشت و اين ابيات مىخواند . . . ( شرف النّبى ، تصنيف ابو سعيد واعظ خرگوشى ؛ ترجمهء نجم الدّين محمود راوندى ، تصحيح و تحشيه محمد روشن . - تهران : بابك ، 1361 ، ص 240 ) .